مقدمه
هدف از اندرزگويي، عبرت آموزي است و عبرت عبارت از تغييري است كه در رفتار و كردار و حتي تأملات و طرز فكر انسان به دنبال اندرزگويي ايجاد ميxadشود. با اين امر آدمي در رهگذر تغيير به معرفت و شناختي باطني و نامحسوس دست ميxadيابد كه نتيجه آن عدول فرد به سوی رفتارهای مطلوب است از رفتاري مذموم و مورد انتقادكه موجبات رنج فردي و اجتماعي را فراهم کرده است .
پندآموزي و توصيهxadهاي اخلاقي و اجتماعي از گذشتهxadهاي بسيار دور با رويكرد اصلاحي- تربيتي در طول حيات بشر و در تمام اديان، آسماني و غير آسماني به چشم ميxadخورد و همهxadي اينxadها ابزاري جهت شكوفايي انسان در رساندن او به آن حد كمالي است كه در فرهنگxadها و تمدنxadهاي گوناگون تعريف شده است.
با نگاه به داستانxadهاي امتxadهاي مختلف در ميxadيابيم در تمام آنxadها هدف ياد دادن روش برآورد نيازهاي واقعي آدمي براي رسيدن به آرامش، كمال و امنيت اجتماعي است نه چيز ديگر. در همهxadي اين اندرزهاي پنهان و آشكار هدف اصلي بهبود بخشيدن به رفتار و پندار آدمي است؛ بنابراين هرگاه قصهxadاي پرداخته شده كه در اصل بهترين ظرف پندهاي اخلاقي، اجتماعي است و هرجا سخني حكيمانه ذكر شده؛ ايجاد تغيير در تفكر و رفتار آدمي در راستاي آمال گويندگان و نويسندگان اين آثار را اراده كردهxadاند.
جا دارد اصليxadترين معماران تمدن بشري را همين قصهxadپردازان و سخن سرايان جوامع مختلف بدانيم، زيرا تأثيري كه «سخن» بر يك اجتماع بشري ميxadنهد مؤثرتر از ابزارهاي جنگي و يا امنيت و آرامش برخاسته از صلح و ثروت است. سخنان اينان از سر دانايي و حاصل تأملات آنان است، بنابراين با سنجش اوضاع و به اقتضاي حال مخاطبانشان عمل كردهxadاند.
سازمان يافتهxadترين، فلسفيxadترين، منطقيxadترين و كاربرديxadترين پندها و مايهxadهاي عبرت در آموزهxadهاي اديان الهي و كتب مقدس آنxadها خصوصاً در قرآن كريم ذكر شده است.
قابل تأمل است كه در قرآن كريم وقتي يك مثل و روايت و داستاني تاريخي جهت پندآموزي مطرح است حتي ويژگي كساني كه توانايي درك موضوع را دارا هستند با الفاظ و عناويني همچون قوم يتذكّرون، قوم يعقلون و يا اهل بصيرت و سميع و بصير ياد ميxadشود؛ بنابراين موضوع اساسي در طرح اندرزهاي اخلاقي و اجتماعي و حتي عقيدتي حضور پذيرندهxadهاي مستعد است وگرنه اصولاً پند بدون مخاطب مناسب و مستعد، آب در غربال انداختن است.
اين امر (پندآموزي) در قرآن كريم به شكلxadهاي گوناگون مظرح شده و اصولاً صورتي مرتب و منظم در اثناي سورهxadها ندارد. هر جا لازم ديده شده به صور مختلف و بر اساس ضرورتxadها، اندرزهاي لازم ارائه شده. اين اندرزها ابزارها و صورتxadهاي مختلفي دارند از قبيل:
اينxadها و غير از اينxadها همه بخشxadهايي از ابزارهاي اندرزي قرآن كريم محسوب ميxadشوند.
در نهج البلاغه و احاديث و روايات شريفه نيز مايهxadهاي پندپذيري و اندرزگويي كاملاً رعايت شده و اگر با يك نگاه كاوشگر به مقام انبيا خصوصاً پيامبر اسلام و نيز در كنار آن ،محتواي نهج البلاغه بنگريم ذكر اندرز با وجوه انذار و تبشير هدفش تغيير روال و فرهنگ زندگي اجتماعي و ايجاد تغيير بنيادي رفتار آدمي در نحوهxadي ارتباطش با خلق و خالق و محيط پيرامون و مافيهاست لازم به ذكر است كه آموزهxadهاي ديني غالباً در طراحي اندرزنامهxadهاي بزرگان ادب فارسي به شدت سايهxadگسترند.
پند در مخزن الاسرار:
مخزنxadالاسرار نظامي منظومهxadاي با رويكرد اخلاقي و ديني است كه از نظر موضوعي تقليدي (البته نه چندان كامل) از حديقه سنايي است. اين منظومه محصول سنين پيش از 40 سالگي شاعر است و پس از پايان سرودن آن به «ملك فخرالدين بهرامشاه» والي ارمنستان هديه داده است.
هر چند قصد حكيم نظامي سرودن يك منظومهxadي عارفانه بود امّا مايهxadهاي عرفان مورد پذيرش عرفا در آن بسيار اندك است و البته نگاهي تند، بسيار متعصبانه و مكتبي و تا حدودي خشن به برخي مسائل دارد. مخزن الاسرار حاصل دههxadي 40 زندگي نظامي است ،اما با وجود اين نميxadتوان نمودهاي نشاط جواني و زيبايي ايام اين دهه از عمر شاعر را در اين منظومه در حدي متناسب يافت به بيان ديگر با روحيهxadي يك پير، مقالاتش را به نظم كشيده و اساس مهم بيان اندرزهايش «رهايي از خويشتن» و «دينxadپناهی» است كه ميxadبايست علت غلبهxadي اين حس و روحيهxadي پيرانه را در جريانات و حوادث زندگي خانوادگي و اجتماعي شاعر جستجو كنيم و مهمترين اين حوادث ميxadتواند دوري از موطن اصلي و مهمتر از همه مصاحبت و همxadنشيني او با عارف بزرگ «اخي فرج زنجاني» و نيز بيوفايي نامزد ترك تبارش باشد.
حكيم نظامي در ارائه پندهاي اين منظومه روحيهxadاي بسيار سختگيرانه و تعصبي متشرعانه از خود به نمايش ميxadگذارد و مخاطب خود را با لحني آمرانه پند ميxadدهد ،در اندرزهاي اين منظومه لطافت و مهرباني رايج عارفانه مشهود نيست. وي همچون ناصرخسرو با نگاهي مكتبي به امور جاري جامعه و رفتار انسانxadها ميxadنگرد و ذهنيات و تأملات دروني فرد را با زباني پرخاشگرانه و تند و به دور از تساهل و مداراي معمول عرفا بيان ميxadكند و به جرأت ميxadتوان گفت بين وصاياي عرفاني او با بقيه عرفا تمايزي آشكار و غيرقابل انكار وجود دارد، چنانكه استاد عبدالحسين زرين كوب زهد و عرفان نظامي را «زهد عبوس» در برابر روح تساهل موجود در حديقه ميxadخواند.
حكيم فرزانه در برخي توصيهxadهاي خود به مخاطبانش راه افراط و زيادهxadروي را در پيش گرفته است؛ همچون بحثxadهايي كه در مورد پيران، عدالتxadورزي و يا پشت پا زدن به منويات مطرح است .هر چند مباحث عرفاني نيز در اين منظومه منظور شدهxad، با استناد به نحوه برخورد نظامي با مسائل ميxadتوان مدعي شد «مخزنxadالاسرار» يك منظومه تعليمي- اخلاقي است تا يك منظومهxadي عارفانه و ميxadتوان ادعاکرد كه اين بخش از خمسهxadي وي حاصل تأملات عقلي اوست تا دريافتxadهاي دروني عارفانه، چرا كه غلبهxadي روح استدلال، عقلانيـت و منطق و اسـتنباطxadهاي بدون انـعطاف بر دريـافتxadهاي دروني و عارفانه و نرم و انعطافxad پذيرش ميxadچربد.
نظامي با وجود جوان بودنش در طي اين منظومه صاحب ادعاي زهد و تفكر مكتبي است و شايد همين تفكر را در جابجاي منظومه در قالب اندرزهايش مشاهده ميxadكنيم و البته اين روحيه بي ارتباط با تربيت دوران كودكي و نوجوانيxadاش نیست.
زبان تند و نيشدار نظامي را نميxadتوان انكار كرد و گزندگي و تلخي آن در برخورد با برخي اقشار چه بسا بيشـتر است .اما آيا حقيقت جز اين اسـت كه پيامxadهاي اخلاقي او در يك بسـتر حقيقي اجتماعي مطرح ميxadشود!؟ و مفهومش اين است كه چه بسا جامعهxadي زمان شاعر به خصوص از نظر منطقهxadي جغرافياييxadاش معضلات اخلاقي اجتماعيxadاش متفاوتxad تر و حادتر نسبت به بقيهxadي جوامع بوده و اصلاح و بهبود آن زياني تند و گزنده همچون زبان نظامي در مخزنxadالاسرار را ميxadطلبد، و سايهxadي روح يك واعظ كهنسال بر فضاي فكري آن غير منتظره نميxadنمايد.
اين منظومه در اصل حماسهxadي اندرزي- اخلاقی زمان خود محسوب ميxadشود و در حقيقت از نگاه عرفاني متابعتي خشونتxadآميز و ناقص از حديقهxadي سنايي است اما از نقطه نظر به كارگيري برخي عناصر كلامي و درون مايهxadاي فراتر از حديقه است و از جنبهxadي رهايي اغلب حجم منظومه از ابيات مدحي در مورد بزرگان قدرت حائز اهميت فراواني است. در واقع ميxadتوان سرايش مخزنxadالاسرار را با چنين محتوايي آن هم در عصر سلاطين زورگو و قدرتمندي چون سلطان سنجر انقلاب و حركتي بزرگ براي نمايش رهايي شاعر از قيد و بند صـلهxadي دربـارهاي قدرت و وابسـتگيxadهاي مادي به آنان دانسـت. نظامي با پرداختـن به كار مخزنxadالاسرار آن هم در چنان سني كه به ادعاي خودش در مقالت 15 طي اين بيت
من كه چو گل گنج فشاني كنم دعوي پيري به جواني كنم
با پيران سخن به مبارزه پرداخته است، در حقيقت پيامxadهاي يك شاعر قدرتمند را به جهان هنر شاعري ميxadدهد. او با تمام جسارتش در اثناي كلام خود بي هيچ ترسي از زور و زر زورمداران عصرش مسير سخن را به سوي اخلاقxadمداري و اندرزهاي اخلاقي اجتماعي ميxadكشاند و علناً مخاطبانش را به عصيان و گردنxadكشي در مقابل زور، دروغ، بيxadعدالتي و دورويي فرا ميxadخواند.
در اين مقال بيxadمناسبت نميxadبينم كه باعنایت به فرمودهxadي خود حكيم نظامي تناقضي آشكار را در كلام اندرزي وي بيان كنم؛ حكيم ميxadفرمايد:
در همه چيزي هنر و عيب هست عيب ببين، تا هنر آري به دست
وي در طي مقالت هشتم با بيان چنين ابياتي گر فلكت عشوه آبي دهد تا نفريبي كه سرابي دهد تيز مران، كاب فلك ديدهxadاي آب دهن خور كه نمك ديدهxadاي
قصد دارد فلك يا روزگار و به بيان ديگر عناصر طبيعت را به عنوان عامل فريب آدمي و دليل بزهكاري و خطاهاي او در عرصهxadي زندگي معرفي نمايد. در اصل با يك ديد فرافكنانه بر خطاهاي آدمي كه صرفاً به كوشش عقل ميxadتواند از آنxadها رهايي يابد نگريسته است وي در طي اين مقالت (8 ام) جزئي از گناهان آدمي را به فريب و دغلكاري روزگار و فلك و يا در اصل عناصر غيرعامل در اخلاقيات انسان نسبت داده و به نوعي براي اين عناصر غيرفعال، در كردار و انتخاب آدمي عامليت و فاعليت قائل شده است؛ اما با چرخشي 180 درجه در مقالت (16ام) با ذكر ابياتي از اين قبيل:
باده تو خوردي گنه زهر چيست؟ جرم تو كردي خلل دهر چيست؟
دهر نكوهي مكن اي نيكمرد دهر به جاي من و تو بد نكرد (ص 153)
و باز ميxadفرمايد:
چون من و تو هيچكسان دهيم بيهده بر دهر چه تاوان نهيم؟ (ص154)
به مخاطبش اندرز ميxadدهد كه ارتكاب ما به گناهان انتخاب خود ماست و تاواني بر دهر نيست و به بياني روشنxadتر عناصر غيرانساني و آفرينش عامليت و فاعليتي در گزينش خوب و بد ما ندارند. امّا بايد توجه داشت اقبالي كه نسبت به مخزن الاسرار نظامي در طول زمانxadهاي مختلف مشاهده ميxadشود ناشي از عوامل متعددي است كه ميxadتوان پختگي و فصاحت زبان بيان و درون مايهxadي جذاب آن را نام برد كه حول محور اخلاقيات و پندهاي عميق اجتماعي و ديني ميxadچرخد.
گيرايي لحن و موسيقي كلام نيز خود عامل بسيار قدرتمند ديگري است كه خواننده فهيم را به خود جذب ميxadكند؛ زيرا گنجاندن مفاهيمي از اين دست با بكارگيري عناصر كلامي و تناسبxadهاي زيبا و سنگين آن هم در بحر سريع مطوّي مكشوف (مفتعلن مفتعلن فاعل ن) كاري نيست كه هر شاعر جواني به خوبي از عهدهxadي آن برآيد.
هر چند حكيم نظامي بزرگ در سرودن اين منظومه به حديقه توجهي خاص داشته است؛ اما با امتيازات و برجستگيxadهايي كه در كلام او مشاهده ميxadشود هرگز نميxadتوان داغ تقليد را بر پيشاني بلند هنرش نهاد، بلكه به قدرت و جسارت تمام ميxadتوان ادعا نمود كه از روزنهxadي نگاه عارفانه و اخلاق مدارانهxadاي كه سنايي به واسطهxadي حديقه پيش روي او گشوده بود، نظامي بزرگ والاترين و بهترين بهره را برده است وگرچه با نگاه و اشراف كامل نسبت به آثار برجستهxadي پيش از خود منظومهxadهايش را ترتيب داده است، امّا به دليل خلاقيتxadهاي بيxadنظيري كه در عرصهxadي موسيقي كلام، ايجاد تناسبxadهاي آوايي، اشتقاقي، معنايي، تركيب آنxadها و بهره مندي از صنايع گوناگون ادبي آن هم به شكلي فوقxadالعاده هنرمندانه به خرج داده، نه تنها از قيد اسـارت تقليد آزاد است بلكه ميxadبايست وي را به عنوان يكي از تأثير گذارترين شخصيتxadهاي شعري پهنهxadي ادب فارسي دانست كه خود مورد تقليد ديگران واقع شد و در عرصهxadي كلام غير مدحي و رها از اسارت قطب قدرت با رويكرد تربيتي و اصلاحي و رها از بند ماديات به پايگاهي منيع و رفيع دست يافته است. نظامي اندرزگوييxadاش در مخزنxadالاسرار را به شكلي سنتي ارائه داده است؛ يعني اين منظومه به طور سنتي شامل بخشxadهايي چندگانه است كه به عنوان مثال بخش اول آن طبق روال عادي منظومهxadپردازان شامل مقدمهxadاي با توحيد و مناجات،وصف و نعت پيامبر ، اوليا ،مدح ممدوحانxadاش و بيان اهميت دفـتر و بخش بعدي به توصيف دل و عوالم آن است که البته با توجه به موضوعات اين بخش ميxadتوان آن را بخش عارفانهxadي مخزن الاسرار محسوب كرد. و امّا سومين و مهمترين بخش اين منظومه شامل بيست مقاله است كه ميxadتوان گفت اغلب پندها و اندرزگوييxadهاي نظامي در اين بخش اتفاق افتاده است.
اين مقالهxadها كه همگي با عناوين مستقل معرفي شده و يك عنوان كلي را مدنظر دارد، شامل موضوعات اخلاقي و ديني با محتواي غالباً مستقل از يكديگر و با خط فكري مشترك با همxadاند. واقعيت انكارناپذير در مورد اغلب مقالات اين است كه يك موضوع واحد بر فضاي تمام مقالات سايه افكن است که آن هم پيام اخلاقي مهم نظامي مبني بر رهايي از اسارت دنياي فاني و متعلقات آن و توجه به جهان معني است.
بهتر است بگوييم مخزن الاسرار و پندهاي آن حاصل درون نگريxadها و دقت نظامي در جامعهxadي عصر خود است البته نه با نگاه يك عارف بلكه با عصبيت مكتبي و سختxadگيري خاص اهل تشرّع؛ با اين وجود نظامي در مخزن الاسرار از خود شخصيتي متشرّع و زهدمداري خشك را به نمايش گذاشته تا يك شاعر عارف. امّا با وجود اين و بالاتر از همه به دنبال اصلاح است. زنده ياد، دكتر رضا انزابيxadنژاد در مقدمهxadي گيرايي كه بر گزيده مخزنxadالاسرار ميxadنويسد ميxadفرمايد «او به همه جا به ديده ژرف و نگاه كاونده و انتقادي ميxadنگرد و هر لحظه نيكي ميxadجويد و اصلاح ميxadخواهد بسياري از سخنان وي، هر چند در قاب و قالب اندرزگويي است ليكن بر زبان آوردن آنxadها در قرني كه پادشاه سايهxadي خدا قلمداد ميxadشد و ميxadتوانست روز روشن را شب، بخواند و كسي را ياراي اعتراض نبود سخت جسارتxadآميز ميxadنمايد».
نيز از زبان گوته در «ديوان شرقي- غربي» ميxadفرمايد «خصلت عمدهxadي شعر نظامي جستجوي كمال مطلوب است»
طراحي اندرزهاي نظامي در مخزنxadالاسرار:
حكيم نظامي در هر كدام از مقالات بيستxadگانه ابتدا موضوع هدف را تشريح نموده و نظرات و عقايد خود را به زباني شيوا و طبق اساليب مذكور مطرح كرده و سپس براي تثبيت موضوع بحث طي حكايتي ادعاي خود را نسبت به همان موضوع مؤكد نموده است و البته همگان آگاهxadاند كه ذكر حكايت در امور تربيتي و اخلاقي براي ملموس و نزديكxadتر شدن موضوع به ذهن مخاطب است نه صرفاً داستان سرايي.
حكيم نظامي در طي اين بيست مقاله با نگاه به مسائل جامعهxadي خود و اهميت مسائل و معضلات اجتماعي و اولويتxad بندي آنxadها، اندرزهاي خود را رتبهxadبندي ميxadكند؛ چنانكه مهمxadترين مسئله از ديد او ارزش حضور آدمي در عرصهxadي زندگي زميني و آفرينش اوست و سپس آدمي را به درك مقامش در خلقت و مقايسهxadي اين ارزش با ساير مخلوقات دعوت ميxadكند.
او ميxadفرمايد كه اخراج آدم از بهشت بي علت نبود و با نگاهي متناقض و متفاوت از بقيه به اين جريان ميxadنگرد به عقيدهxadي او اين رانده شدن تلخxadترين زمينه و مقدمه براي توليد نسل انسان بوده و با اين بيان، تلخي اخراج آدمي را در كام ابناي بشر ملايمxadتر ميxadكند، زيرا اگر آدم از بهشت اخراج نميxadشد «در نهايت ابوالبشر» نبود. اين اخراج به تصريح نظامي سبب روسفيدي آدم و به دنبال آن توبهxadي نصوع و گل افشاني بر تمام عالم و امّا لعنت و داغ ابدي بر ابليس شد.
گشته گل افشان وي از هشت باغ بر همه گلبرگ و بر ابليس داغ
بي تو نشاطبش در اندام ني در ارمش يك نفس آرام ني
طاقت آن كار كيايي نداشت كز غم كار تو رهايي نداشت
ز آرزوي ما كه شده نو برو گندم خوردن به يكي جوبرو
او كه چو گندم سرو پايي نداشت بي زمي و سنگ نوايي نداشت
تا نفگندند، نرست آن اميد تا نشكستند، نشد رو سپيد (صص 72-71)
با ذكر اين ماجرا از فرزندان آدم ميxadخواهد خود را آلودهxadي وسوسهxadي شيطان نكنند موانع بندگي و سلوك را از سر راه بردارند و در صورت بروز هرگونه خطايي در توبهxadي پروردگار تعالي را بكوبند، وي با صداقت تمام ميxadخواهد نتيجهxadي زحمات و رنجxadهاي آدم (ع) را به باد ندهند و براي بار دادن رنجxadهاي او تلاش كنند و از نتايج مثبت اين رنج بهرهxadمند شوند:
اي به تو سر رشتهxadي جان گم شده دام تو آن دانهxadي گندم شده
قرص جوين مي شكن و مي شكيب تا نخوري گندم آدم فريب
پيك دلي پيرو شيطان مباش شير اميدي سگ دربان مباش (ص72)
ميxadفرمايد: حاصل اين رنج مستقيماً عايد ابناي بشر است.
بر خور از اين مايه كه سودش تراست كشتنش او را و درودش تراست (ص 72)
نظامي به تناسب موضوع هر مقاله، اندرزهايي در ارتباط و حاشيهxadي آن ارائه ميxadدهد كه همگي از اهميت به سزايي برخوردارند.
او در اغلب زمينهxadهايي كه با زندگي و آخرت آدمي ارتباط دارد(البته در بعدي عقلاني )به نصيحتxadگيري ميxadپردازد و در اين راه از هيچ كس و هيچ چيز ابايي ندارد. ذكر موضوع تمام مقالات در اين مجال تنگ امكان گنجايش ندارد اما بد نيست به چند موضوع منتخب از بين انبوه پندهاي او اشاره شود.
علاوه بر اندرزهايش نسبت به بحث آفرينش آدم و اخراج او از بهشت و موهبتxadهاي الهي در حق آدمي و نيز رابطهxadي انسان و خدا و نيز فريبxadهاي موجود در حيات مادي مواردي با عناوين ذيل نيز مدنظر حكيم نظامي هستند:
1. خودشناسي:
رهايي از خودپرستي و غرور در برابر كائنات با خودشناسي ممكن است. در حقيقت آن كس كه خود را بشناسد خدايش را بهتر خواهد شناخت و ديگر غروري در او نخواهد ماند؛ پس از مخاطب ميxadخواهد به ارزشxadهاي خود واقف شود:
گر جو سنگي نمك خودچشي دامن از اين بي نمكي دركشي (ص 75)
2. توبه و نتايج مثبت آن:
حكيم نظامي در توجه دادن مخاطبانش به خطاها و راه رهايي از عقوبتxadهاي اين گناهان (كه مسلّماً با نگاهي باز و انديشمندانه متوجه عواقب فردي و اجتماعي اين گناهان كوچك و بزرگ بود) از آنان ميxadخواهد براي پاك شدن از لوث اين گناهان و رهايي از رنج و عواقب وخيم آن، راه درگاه پروردگار را پيش گرفته و به سوي او دست انابت گشايند. دراصل توبه با مفهوم بازگشت آدمي به اصل پاك خويش مدنظر حكيم نظامي است:
چرك نشايد زاديم تو شست تا نكني توبهxadي آدم نخست
عذر به آن را كه خطايي رسيد كادم از آن عذر به جايي رسيد (ص72)
حكيم نظامي با ذكر مثال پدر نخستينxadمان كه براي پاك شدن از تلوث گناه و جلب عنايت خداوند به روايتي ساليان دراز اشك پشيماني ريخت و دست توبه به سوي پروردگار رحيم گشود، اهميت اين ابزار مهم یعنی پاكي از گناه را بيان ميxadكند. وي در داستان پادشاه نوميد از مقالت اول از زبان پادشاه رها شده از عذاب الهي، عامل نجات يافتن او را چنين بيان ميxadكند:
هر نفسي كان به ندامت بود شحنهxadي غوغاي قيامت بود (ص76)
3. قناعت و نكوهش طمع:
اي به تو سر رشتهxadي جان گم شده دام تو آن دانهxadي گندم شده
قرص جوين مي شكن و مي شكيب تا نخوري گندم آدم فريب
پيك دلي پيرو شيطان مباش شير اميري، سگ دربان مباش (ص 72)
نظامي با تلميح به داستان طمعxadورزي آدم (ع) و فريب خوردن او ريشهxadي اين فريب را آزمندي آدمي براي داشتن عمري طولاني و بهرهxadمندي بيشتر از لذات ميxadداند؛ بنابراين تذكر ميxadدهد كه طمع،آدمي را در دام شيطان ميxadاندازد و اين وضعيت شايسته مقام خليفهxadاللهي انسان نيست. او هشدار ميxadدهد حتي اگر قيمت زمين را به آدمي بدهند نبايد نسبت به چيزي آزمند باشد زيرا آنچه به دست ميxadآورد با آنچه از دست ميxadدهد ،يعني ارزشxadهاي الهي به هيچ عنوان قابل مقايسه نيست.
سنگ زمي سنگ ترازو مكن مهرهxadي گل مهرهxadي بازو مكن
يك درم است آنچه بدو بندهxadاي يك نفس است آنچه بدو زندهxadاي (ص 76)
4. عدول از ستمگري، وفا به خلق، مهرباني و عدالت گستري:
نظر به اينكه حكيم نظامي با نگاهي چندان مثبت به حاكمان و طبقهxadي قدرتمند جامعه نگاه نكرده است مسلماَ نسبت به رفتارهاي ستمگرانهxadي آنها ديد انتقادي شديدي داشته و خصوصاَ در اين منظومه نيش تند انتقادش متوجه فرمانروايان ظالمي چون سلطان سنجر سلجوقي بوده و با بياني صريح و آمرانه ستمگر را مخاطب قرار داده، ميxadفرمايد:
ظلم رها كن به وفا در گريز خلق چه باشد به خدا درگريز
نيكي او بين و بر آن كار كن بر بدي خويشتن اقرار كن
چون تو خجلxadوار برآري نفس فضل كند رحمت فريادرس (ص 75)
حكيم والا در طي مقالت اول در داستان پادشاه ستمگر و سفاك كه پس از مرگش نا اميد ميxadشود و در مورد آمرزش يافتن او هر چند هدف مهمxadترش هشدار دادن به سردمداران نسبت به عواقب ستمگري در حق مردم و سوق دادن آنxadها به سمت پشيماني و طلب آمرزش پروردگار است؛ امّا گويي سهواً خطا رفته است، زيرا خواسته و ناخواسته فراموش كرده كه جنون خونxadريزي و ستم به زيردستان با حس پشيماني صرف، آن هم پس از مرگ قابل گذشت و غفران الهي نيست . به نظر اين جانب حكيم بزرگوار در اين باب تا حدودي تساهل به خرج داده که قضاوت را به خوانندگان آگاه و اهل فضل واميxadگذارم كه چگونه ممكن است پروردگار متعال از حقxadالناسي به سنگيني قتل و غارت كه آن همه نسبت به آن هشدار داده شده، به صرف يك پشيماني اغماض نشان دهد؟ امّا روي اين نكته تأكيداٌ اشاره دارم كه حكيم نظامي با ذكر اين داستان هدفي والاتر آن هم متوجه ساختن ستمگران به عواقب ظلم و ستم و سوق دادن آنxadها به سمت پشيماني را درنظرگرفته است.
حكيم نظامي يكي از مقالات اين مجموعه را مستقلاً به موضوع عدالتxadورزي اختصاص داده و به زبان كنايه، استعاره و تمثيل انگشت اتهام به سوي زمامداران ظالم ميxadگيرد و در حقيقت اندرز مكتوم در اين مقالت مستقيم يا غير مستقيم به اين قشر جامعه مربوط ميxadشود وي به زبان شعر ميxadخواهد تا نسبت به رعيت و اقشار زيردست، عدالت و انصاف جاري شود وي زمامداران را از آزار و رنج زيردستان بر حذر ميxadدارد زيرا معتقد است نفرين ستمديدگان دامن ستمگر را خواهد گرفت و ستمگر هرگز از تلخي و عذاب انعكاس ظلم خويش در امان نخواهد ماند. در حقيقت وي طي اين مقاله وظيفه شناسي سلاطين را نسبت به رعيت تأكيد نموده و مسئوليت طبقهxadي حاكم را در امر حكومتxadداري و ايجاد قوانين حمايتي در راستاي نيازهاي رعيت به آنxadها تذكر ميxadدهد. از نگاه او حكومت فرصتي ناپايدار است و هميشگي نيست پس نبايد به آن پشت گرم بود و به پشت گرمي قدرت حاكميت نسبت به حق رعيت بي توجهي و ستم نمود.
اي سپر افكنده ز مردانگي غول تو بيغولهxadي بيگانگي
غرّه به ملكي كه وفاييش نيست زنده به عمري كه بقاييش نيست
اي هنر از مردي تو شرمسار از هنر بيوهxadزني شرم دار
چند كني دعوي مرد افكني (مردافگني) كم زن و كم زن كه كم از يك زني (ص89)
به عقيدهxadي حكيم نظامي عدالتxadورزي بالاترين هنر است.
گردن عقل از هنر آزاد نيست هيچ هنر خوبتر از داد نيست (ص89)
در همين مقالت با ذكر داستان محمود غزنوي و همت مرتاضان بت پرست ستمديده در حق او براي سرنگوني و نابوديش و نيز داستان سنجر و پيرزن دقيقاً با نگاهي تند و بسيار انتقادي به رفتار ظالمانهxadي حاكمان ميxadنگرد و هشدار ميxadدهد كه ستم و ظلم در حق رعيت و در رنج افكندن زيردستان هيچ ثمرهxadاي جز نابودي و رنج ستمكار به دنبال نخواهد داشت؛ زيرا خداوند دعا و همت ستمديده را خواهد پذيرفت :
همت آلودهxadي آن يك دو مرد با تن محمود بين تا چه كرد
همت چندين نفس بي غبار با تو ببين تا چه كند روزگار
راهرواني كه ملايك پيxadاند در ره كشف از كشفي كم نيند
تيغ ستم دور كن از راهشان تا نخوري تير سحرگاهشان (ص90)
در توصيف عدالت از زبان پيرزن ستمديده خطاب به سلطان سنجر ميxadفرمايد:
عدل تو قنديل شب افروز تست مونس فرداي تو امروز تست (ص 92)
و نيز وظيفهxadي يك سردمدار را چنين تبيين ميxadكند:
فتح جهان را تو كليد آمدي نز پي بيداد پديد آمدي
شاه بداني كه جفا كم كني گر دگران ريش تو مرهم كني (صص 93-92)
بر اين اساس حكيم نظامي انتخاب سردمداران را، تلاش در راحت رساني و آسايش خلق به جاي ستم و ستيزهxadجويي با زيردستان معرفي ميxadكند:
رنج مشو، راحت رنجور باش ساعتي از محتشمي دور باش
حكم چو بر عاقبت انديشي است محتشمي بندهxadي درويشي است (ص 83)
5. موتوا قبل از أن تموتوا:
باريكxad ترين نكتهxadاي كه انبيا و اوليا و تمام عرفا به آن تأكيد دارند، مرگ نفساني و نابودي وابستگيxadهاي مادي بيش از مرگ جسماني است كه رهايي واقعي انسان در آن صورت ايجاد ميxadشود،زندگي جسماني او برابر يك حيات روحاني و آسماني ارزش پيدا ميxadكند و مفهوم مرگ با زندگي جسماني او تفاوتي با هم نخواهد داشت چرا كه در ذات مقدس حق ذوب ميxadشود. بنابراين بريدن از تعلقات و رهايي از ظواهر هستي و قطع علاقه از آنxadها زندگي واقعي محسوب ميxadشود. در جاي جاي مخزن الاسرارنظامي، به اين اصل توجه خاصي نشان داده است و به شيوهxadهاي مختلف از مخاطب مرگ نفساني ميxadخواهد و در اين باب ميxadفرمايد:
كشتي گل باش به موج بهار تا نشوي لنگر بستان چوخار
راه به دل شو چو بديدي خزان كآب به دل ميxadشود آتش زجان (ص74)
خلعت افلاك نميxadزيبدت خاكي و جز خاك نميxadزيبدت
6. فروتني:
حكيم نظامي ميxadفرمايد تمام كائنات در خدمت عبوديت انسانxadاند و براي همين به بشر فايق بر كاينات توصيه ميxadكند در مقابل ديگران فروتني نشان دهد زيرا فروتني زيبندهxadتر از غرور و خودبرتربيني است:
با همه چون خاك زمين پست باش وز همه چون باد تهي دست باش
7. دينداري و مقابله با شيطان:
به عقيدهxadي نظامي دلي كه به موهبت دينداري آراسته است صاحب بصيرت است:
گو خبر دين و ديانت كجاست ما به كجاييم و امانت كجاست
آن دل كز دين اثرش دادهxadاند زاين سوي عالم خبرش دادهxadاند
چاره دين ساز كه دنيات هست تا مگر آن نيز بياري به دست (ص78)
حكيم نظامي عقيده دارد شيطان آدمي را بر سر دو راهي انتخاب دين و دنيا قرار ميxadدهد:
اين چو به دنيا بتواني خريد كن مكن ديو نبايد شنيد
يادآور ميxadشود وظيفهxadي اصلي بزرگان، دين پروري است
كار تو پروردن دين كردهxadاند دادگران كار چنين كردهxadاند (ص 78)
8. انعكاس اعمال زشت و زيبا و نتايج آنxadها:
حكيم نظامي بازگشت اعمال آدمي را به زباني شيرين در طي داستان سليمان با دهقان گندمxadكار با اين بيت بيان ميxadكند: دانهxadي شايسته ببايد نخست تا گره خوشه گشايد درست (ص88)
9. عاقبتxadانديشي:
حكيم فرزانه به بشر محاصره شده در ميان نعمات گوشزد ميxadكند كه اين لذتxadها و نعمتxadها همه فريبندهxadاند و به درد آخرت او نميxadخورند و انسان نبايد به واسطهxadي آنxadها در مسير حركت و سلوكش به سمت كمال موانعي ايجاد نمايد، بلكه بايد همه را ترك گفته و توشهxadي آخرتي براي خود بياندوزد. وي با ذكر مثالي زيبا به مقتضاي حال آدمي او را متوجه اهميت توشهxadاندوزي و آخرت ميxadنمايد:
مور كه مردانه صفي ميxadكشد از پس فردا علفي ميxadكشد (ص116)
لازم به ذكر است كه انسان تنها موجود با هويتي دو بعدي و داراي زندگي اخروي است و اين حيات دو بعدي آدمي است كه او را در ميان كاينات ممتاز و حائز اهميت قرار داده است. پس توصيهxadي حكيم نظامي به آدمي الهام گرفتن از موجوداتي بسيار ضعيف مثل زنبور و مورچه است تا براي آخرت خود تأمل نموده و توشهxadاي شايسته فراهم نمايد.
حكيم يادآوري ميxadكند كه حشراتي مثل مورچه و زنبور با وجود آن كه زندگي اخروي نداشته به قول خودش «صيرفي گوهر يك ساعتند» باز براي ايام سخت آذوقه ذخيره ميxadكنند. زندگي اخروي را بسي با عظمتxadتر از فرداي زندگي مورچه و زنبور معرفي ميxadكند و ميxadگويد اين زندگي همان امتياز برجستهxadي آدمي نسبت به مورچه و زنبور با ساير خلايق است ؛وي منزلت عاقبتxadانديشي را مختص نوع بشر ميxadداند.
10. ارج نهادن به موجودات غير انساني و حق حيات آنxadها:
حكيم نظامي در طي مقالت هفتم از مخزنxadالاسرار بر آنست كه آدمي را متوجه فضايل فطريxadاش نسبت به ساير موجودات هستي نمايد امّا نكتهxadي جالب اينجاست او علاوه بر ارج نهادن به موجوديت و هويت انسان سعي بر آن دارد كه به آدمي بفهماند خلايق هر كدام فلسفهxadاي در پس خلقتxad شان دارند و هيچ موجودي بلافايده و بيxadثمر نيست ؛در همين راستا توصيهxadاي مضمر و پوشيده نسبت به ارج نهادن به حق حيات ديگر موجودات ارائه ميxadدهد:
هركه دراين پرده نشانيش هست در خور تن قيمت جانيش هست
گرچه ز بحر تو به گوهر كمند چون تو همه گوهري عالمند
بيش و كمي را كه كشي در شمار رنج به قدر ديتش چشم دار (ص106)
و در ارتباط با اين موضوع متذكر ميxadشود كه تمام اعمال آدمي در حق ساير كائنات رد فعل مناسب را به دنبال خواهد داشت. پس مجازات بدي در حق ديگر كائنات هر چند حيوانات و جانوران به ظاهر بلااستفاده باشندمسئلهxadاي حتمي است.
نيك و بد ملك به كار تواند در بدو نيك آينهxadدار تواند
كفش دهي باز دهندت كلاه پرده دري پرده درندت چو ماه (ص106)
11. تذكر بر بي وفايي دنيا و فاني بودن آن:
حكيم نظامي بر زشتي و زيبايي و مهر و كين دنيا ارجي نميxadنهد و صراحتاً تذكر ميxadدهد كه نهايت زور و قدرت و اوج گرفتن در اين دنيا بالاخره «خاك گور» است ، و مرگ واقعهxadي لاينحل و ناگريز حيات آدمي است و غير قابل پس زدن.
از پس هر شامگهي چاشتي است آخر برداشت خود داشتي است
در طبقات زي افكندهxadايم زلزله الساعهِ شيًّ عظيم
او توصيه ميxadكند ادمي به اين دنيا و متعلقات آن دلبسته نباشد زيرا عليرغم زيبايي ظاهريxadشان غير از رنج و درد و نمايندهxadي عذاب و رنج بودن چيز ديگري نيستند و نقص و عيب را در ذات تمام جهان ميxadشود مشاهده كرد ميxadفرمايد در صورتيكه آدمي ميxadتواند به بهترين حيات دستxadرسي داشته باشد كه آبادتر و جاودانهxadتر است نبايد به خراب آباد دنيا دل ببندد زيرا بسيار گذرا و فاني است.
چيست در اين حلقهxadي انگشتري كان نبود طوق تو چون بنگري
گر نه سگي طوق ثريا مكش گر نه خري بار مسيحا مكش
كيست فلك پير شده بيوهxadاي چيست جهان؟ دوده زده ميوهxadاي (ص 127)
و البته نه تنها موارد فوق بلكه دهxadها مورد مهم در طي مقالات خود ذكر كرده كه به لحاظ دارا بودن جنبهxadهاي اخلاقي، اجتماعي، رواني و عقيدتي اهميت بسزايي دارند همچون تشويق به آگاهي و دانايي- توصيه به رشد و پويايي- نكوهش حسد- پذيرش سخن ناصحان- بخشندگي و ايثار- سبكباري در مسير عرفان- عدالت در توزين- صبر و يقين- توصيه به رياضت نفس- پرهيز از پرخوري و موارد ديگر همه و همه حاصل نگاه كاوندهxadي نظامي در اوضاع جامعهxadي زمان خود بوده است.
با توجه به نمونهxadهاي ارائه شده به نظر ميxadرسد كه حكيم نظامي نيز در ارائه نصايح خود شيوهxadي قرآن كريم را در پيش گرفته است در اين ادعا استناد اين جانب به محتواي هر كدام از مقالات است كه گاه در اثناي ابيات هر كدام از مقالات اندرزي كه شايد از نظر محتوا با عنوان مقاله ارتباط نزديكي ندارد ارائه شده است.
و نيز همانگونه كه اشاره رفت لحن تند نظامي در اغلب موارد برداشتي محتاطانه و شايد نارسا از تذكرات قرآن است آنجا كه براي انذار خطاكاران عذاب دوزخ و سرگرداني برزخ را به رخ آدمي ميxadكشد. اما همين قدر كه همهxadي آموزهxadهاي قرآني بر آثار با ارزشي همچون مخزنxadالاسرار سايهxadي سعادتش را افكنده است به نوبهxadي خود موجب سرور و آرمش دلهاست.
با اين اميد كه عزيزان خواننده از اين گفتار ناقص بهرهxadي متناسب را برده باشند.
والسلام
منابع و مأخذ:
هر آنچه از دل برآید...
ما را در سایت هر آنچه از دل برآید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 36